آزمایش خون
بالاخره دیروز صبح(93.2.11)با کلی ترس و لرز بردیمت واسه آزمایش خونت
ترس و لرز بخاطر اینکه میدونستیم خیلی میترسی و نمیذاری ازت خون بگیرن
ازمون پرسیدی کجا میریم؟ماهم گفتیم میریم پیش امیرحافظ (پسردایی کوچولوی بابایی) آخه اونا هم قرار بود بخاطر آزمایش ادرار امیرحافظ باهامون بیان
بعد از اینکه نوبتت شد و وارد اتاق نمونه گیری شدیم تو شروع کردی به جیغ و گریه
خانومه گفت بخوابونینش رو تخت.اول من و بابا گرفتیمت اما من زورم بهت نرسید و دایی بهروز (دایی بابا) اومد و با بابا دو نفری سفت گرفتنت اما بازم زور تو از اونا بیشتر بود به زور کنترلت میکردن
خانومه 2 سرنگ خون ازت گرفت،از بس تکون خوردی که فکر میکردیم الان سوزن تو دستت میشکنه
(دیگه گفتیم یه چکاپ کامل انجام بدیم بخاطر این زیاد ازت خون گرفتن)
خلاصه با هر سختی که بود ازت خون گرفت،از بس جیغ کشید و گریه کردی که وقتی کارش تموم شد حالت لکنت بهت دست داد خیلی دلمون برات سوخت 
بعدش نوبت نمونه ادرار بود و تو به اندازه نمونه خون گرفتنه ازش ترسیدی،فکر کردی قرار دوباره درد بکشی باهر سختی بود اونم انجام شد
جالب اینجاس وقتی نمونه ادرار ازت گرفتیم ازش خوشت اومد و گفتی چه خوشگله ببریمش خونه تا نگاش کنم
(انگار خیلی تحفه بود
)
بعدش چند بار نوبتی همه مون رو فرستادی که خانومه رو بزنیم ماهم میرفتیم در اتاق و برمیگشتیم میگفتیم زدیمش 
در حین خون گرفتن ازت عکس انداختم ولی بابا بدش اومد گفت این بچه داره درد میکشه تو فکر عکس انداختنی 


الهی بمیرم برات که اینقدر اذیت شدی ولی این بخاطر این بود که خیالمون راحت بشه که هیچ مشکلی نیست



آزمایش خون
